کد خبر:61145 تاریخ انتشار : 1395/10/4-20:56:3
یادداشت دانشجویی/
نقش قطب بندی های سیاسی در بحران های اجتماعی
لینک کوتاه http://zanjan.bso.ir/id/61145
تاکنون اندیشمندان متعددی در نفی یا تایید قطب بندی های سیاسی در یک کشور سخن گفته اند.
این سوال همواره برای عده ای از سیاستمداران نیز مطرح بوده است که آیا توسعه سیاسی یک کشور مستلزم قطب بندی های سیاسی است یا خیر.

باید گفت که در این باره دو دیدگاه معمول مطرح است. طرفداران اندیشمندانی همچون مارکس، قطب بندی های سیاسی را چیزی جدای از جریانات قدرت در یک کشور نمی دانند و بر وجود آن در معادلات سیاسی تاکید می کنند.
اما باید توجه داشت که تعریف قطب بندی سیاسی نقش تعیین کننده زیادی را در منازعات طرفداران و نفی کنندگان آن ایفا می کند.
عده ای در تعریف قطب بندی های سیاسی، آن را عامل تمییز و ارائه هویت مکاتب سیاسی می دانند و معتقدند که هر قطب ضمن معرفی و عرضه خود، ممکن است سایر قطب ها را جذب و یا دفع کند. ولی برخی معتقدند که قطب بندی سیاسی چیزی ورای ارائه هویت یک مکتب و تمییز آن از سایر مکاتب فکری و سیاسی است. یعنی نفی هویت قطب مخالف به عنوان پایه شناخت فکری یک قطب مطرح است. به عبارت دیگر، فضای قطب بندی سیاسی، عرصه جنگ و تقابل اندیشه هاست و هم فکری و تضارب آرا نقش چندانی در آن ندارد.

باید گفت که گرچه بر روی کاغذ، مبانی نظری طرفداران قطب بندی های سیاسی بر منازعه و جنگ اندیشه ای میان قطب های سیاسی در یک کشور تاکیدی ندارد، ولی تجربه تاریخی نشان داده است که در کشورهایی که قطب بندی های سیاسی در آن ها به معنای واقعی کلمه جریان داشته است، نه تنها بحران سیاسی، بلکه بحران اجتماعی گریبان گیر آن ها شده است. 
نمونه بارز این امر در کشور خودمان بارها و بارها دیده شده است. یکی از مصادیق آن، عملکرد سازمان مجاهدین خلق در تاریخ سیاسی ایران بوده است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این سازمان خود را قطب و محور انقلاب می دانست و اعتقاد داشت نیروهای انقلابی حاکم، قادر به رهبری مبارزه ضد امپریالیستی نیستند و بنابراین مردم تنها باید از سازمان مجاهدین خلق پیروی کنند.
نتیجه بارز این قطب بندی سیاسی، ترور های گسترده سازمان مجاهدین خلق بود که ۱۷ هزار نفر را در کشور به دلیل اختلافات ایدئولوژیکی به خاک و خون کشیدند .تاسف بارتر این که بسیاری از ترورشدگان جزو مردم عادی و نه فعالین سیاسی بودند که قربانی اختلافات سیاسی این سازمان با حکومت شدند.    خرداد سال ۱۳۶۰ یادآور خشونت،ترورهای خیابانی و بمب گذاری های سازمان مجاهدین خلق در ایران است که هیچ گاه در تاریخ ایران فراموش نخواهد شد.

نمونه دیگری از پیامد های قطب بندی های سیاسی حوادث سال 78 بود که زنگ خطری جدی برای کشور به حساب می آمد . ایم حوادث از عمق شکاف های سیاسی در کشور خبر می داد و نویدگر برهه ای جنجالی و خطرناک برای فضای سیاسی کشور بود.



*31 سال نزاع!

از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 تا جریانات پس از انتخابات سال 1388 می توان گفت که کشور شاهد 31 سال نزاع  شدید بین قطب های سیاسی  بود.
نزاعی که از اختلافات ایدئولوژیک سیاسی سرچشمه گرفت و تا عمق اجتماع نفوذ کرد. به گونه ای که تقابل فرهنگی شدیدی را در کشور ایجاد کرد. تا جایی که دو گروه از سیاستمدارانی در انتخابات مقابل یک دیگر صف آرایی کردند که طرفداران هرکدام از آنان، علاوه بر اختلافات سیاسی، دارای اختلافات فرهنگی و اجتماعی فاحشی بودند که یک جنگ تمام عیار ایدئولوژیک را رقم زد.
با اندکی دقت بر شعارهای نامزدهای ریاست جمهوری بر عمق ماجرا می توان پی برد. میرحسین موسوی بخش عمده ای از شعارهای انتخاباتی خود را بر محور آزادی های اجتماعی و فرهنگی استوار ساخت. 
از طرفی محمود احمدی نژاد، در مناظره انتخاباتی خود با میرحسین موسوی، دولت خود را در مقابل سه دولت گذشته معرفی کرد و از کارشکنی های آنان در دولت خود سخن گفت. این ادعای احمدی نژاد، نشان گر  حاکم بودن یک دوقطبی سنگین سیاسی در کشور بود که مانع از بروز هرگونه هم افزایی در کشور بود. نتیجه این وضعیت چیزی جز حمله و تخریب و نزاع نبود.
اصرار بر قطب بندی های سیاسی بعد از دفاع مقدس که ادبیات دوگانه، ضدیت مطلق، تنفر از هم و در یک کلام، حق و باطل را به مخاطب القا می کرد، بحرانی را در لایه های زیرین اجتماع تولید کرده بود که جامعه را به دو قطب که هر دو بر این باور بودند دیگری رگ حیات آنها را فشار می دهد، تبدیل ساخت.

انتخابات 88  تنها زمینه بروز این بحران اجتماعی بود. بحرانی که در نتیجه انباشت 20 ساله تنفر و شکاف های آشتی ناپذیر بود با خشونت بروز یافت.

قطب بندی حاکم بر سیاست کشور پس از جریانات 88 ادامه پیداکرد و در انتخابات 92 نیز رگه هایی از آن دیده شد. اما نتیجه انتخابات به گونه ای رقم خورد که فضای جنجال و تقابل سیاسی در لایه های زیرین باقی ماند و به شورش و اعتراضات اجتماعی کشیده نشد.

باید قبول داشت که در حال حاضر نیز شاهد بحران اجتماعی حاصل از این دو قطبی شوم سیاسی حاکم بر کشور هستیم. متاسفانه امروز در معیار قضاوت اشخاص، انسانیت و اخلاق جای خود را به مرزبندی های سیاسی داده است و مهم ترین عامل ایجاد و بروز این بحران، استیلای روحیه قدرت طلبی و سهم خواهی در سیاستمداران کشور است.
گرچه برخی در تعاریف خود، تکثر گرایی و تحذب را زیل تعریف قطب بندی سیاسی ارائه می کنند، ولی باید گفت که قطب بندی های سیاسی نه تنها عامل تکثر گرایی سیاسی نبوده اند، بلکه مانعی برای بروز آن و در نتیجه عدم توسعه سیاسی یک کشور به شمار می آیند، چرا که همواره اصالت را بر تقابل داده اند، نه رقابت سالم. به گونه ای که هم اندیشی و تضارب آرا، در این فضا هیچ گاه جایی نداشته است.

در پایان باید گفت که تجربه تاریخی ثابت کرده است که مردم بزرگترین قربانیان قطب بندی های سیاسی در کشور بوده اند. گرچه قدرت طلبی های سیاستمداران، همواره بر روی کاغذ در حکم آرمان و ایدئولوژی نجات دهنده خلق مطرح بوده اند، ولی در حقیقت ره آوردی جز خشونت، نفرت، دوگانگی و در نتیجه بحران های اجتماعی حاصل از شکاف های عمیق مردمی نداشته اند.


محمد جندقی
فعال دانشجویی دانشگاه زنجان
نظرات
نام:
ایمیل:
* کد امنیتی:
* نظر: